نویسنده: دکتر مجید علیزاده
AI-based EHS & Sustainability Architect, Brain and Behavior Researcher
منبع الهام: مقاله ای از شاون گالووی بازنویسی و توسعۀ بومی برای صنعت
چرا مشارکت در ایمنی، با وجود همه آموزشها، همچنان پایین است؟
در بسیاری از سازمانها، وقتی نرخ گزارش شبه حوادث کاهش مییابد، پیشنهادات بهبود ایمنی کمرنگ میشود یا تمکین از دستورالعملها سطحی میگردد، اولین واکنش مدیران این است:
نیروها بیتفاوت شدهاند. باید انگیزهشان را بالا ببریم.
سپس کارزارهای انگیزشی آغاز میشود: پوسترهای رنگی، جلسات پرشور، پاداش برای گزارشدهی، تهدید به تنبیه و حتی دورههای آموزشی فشرده. اما نتایج معمولاً پایدار نیست و پس از مدتی، همه چیز به روال قبل بازمیگردد. چرا؟
پاسخ در یک نکتۀ کلیدی نهفته است که شاون گالووی، متخصص رفتار ایمنی، به زیبایی بیان میکند:
مشارکت، مسئلۀ انگیزه نیست؛ مسئلۀ شرایط است.
مغالطه رایج: “اگر اهمیت را بفهمند، مشارکت میکنند“
وقتی مدیران میگویند «به مشارکت بهتر نیاز داریم»، معمولاً منظورشان این است: «باید کارکنان بیشتر دغدغه و احساس مسئولیت داشته باشند».
اما متخصصان روانشناسی کار میدانند که مشارکتِ پایدار، به ندرت ناشی از کمبود انگیزه است. در اغلب موارد، کارکنان تلاش اختیاری خود را دریغ می کنند زیرا:
· ابراز نظر همراه با ریسک به نظر میرسد (ترس از پیامدهای منفی).
· رفع مشکلات بیفایده جلوه میکند (چون تغییری ایجاد نمیشود).
· به خاطر اشتباهِ یک نفر، همه با قوانین و دستورالعملهای بیشتر تنبیه میشوند (سیستمِ تنبیه جمعی).
این سه عامل، در روانشناسی کار به عنوان بازدارندههای اصلی رفتار ایمن شناخته میشوند. بیایید هرکدام را با دقت بیشتری واکاوی کنیم.
سه بازدارنده اصلی مشارکت در ایمنی (از منظر روانشناسی شناختی و سازمانی)
۱. ترس؛ فعالسازی سیستم بازدارندگی رفتاری (BIS)
در مغز انسان، دو سیستم تصمیم گیری اصلی وجود دارد:
- BAS (سیستم فعالسازی رفتار) : برای کسب پاداش و پیشرفت.
- BIS (سیستم بازدارندگی رفتار) : برای اجتناب از تهدید، تنبیه و خطر.
وقتی کارگر بداند که گزارش یک شبه حادثه ممکن است به سرزنش، اخطار کتبی، انگ اجتماعی یا حتی کاهش امتیاز عملکردی منجر شود، سیستم BIS او کاملاً فعال میگردد. در این حالت، اولویت مغز «بقا» و «اجتناب از تنبیه» است، نه «مشارکت و بهبود».
نتیجه چنین فضایی چیست؟
کارگر تبدیل میشود به یک ناظر منفعل که فقط از اشتباه کردن فرار میکند؛ نه کسی که فعالانه به دنبال شناسایی و رفع خطرات باشد.
راهکار روانشناختی: ایجاد ایمنی روانشناختی (Psychological Safety) بر اساس مدل ایمنی ادموندسون. یعنی کارگر باید بداند که:
– گزارش خطا، نه تنها تنبیه ندارد، بلکه به عنوان رفتار شهروندی سازمانی ارزشگذاری میشود.
– هدف از گزارشدهی، «یادگیری» است، نه «سرزنش».
– اشتباهات انسانی، به عنوان فرصتی برای بهبود سیستم دیده میشوند، نه مدرکی برای تنبیه فرد.
۲. اصطکاک؛ بار شناختی و خستگی تصمیم گیری
اصطکاک یعنی مسیر درست (ایمن)، سخت، زمانبر، پیچیده و پرمشقت است. از نگاه روانشناسی شناختی، هر تصمیم گیری نیازمند منابع ذهنی (Cognitive Resources) است. وقتی کارگر برای استفاده از یک تجهیز ایمنی باید:
- ۵ دقیقه پیاده روی کند تا آن را از انبار بیاورد.
- قفل را باز کند و فرم تحویل را پر کند.
- کلاه یا هارنس را پیدا کند و پس از استفاده بازگرداند.
این یعنی:
- بار شناختی اضافی (باید مراحل متعدد را به خاطر بسپارد).
- هزینه فرصت (زمانی که میتوانست صرف تولید کند).
- خستگی تصمیم گیری (Decision Fatigue) : در پایان شیفت، مغز خسته، مسیر کوتاهتر و راحتتر را انتخاب میکند، حتی اگر خطرناکتر باشد.
راهکار روانشناختی: مهندسی رفتار از طریق کاهش اصطکاک شناختی:
- تجهیزات ایمنی را در نقطه مصرف در دسترس قرار دهید (نزدیکسازی فیزیکی).
- رویهها را ساده، بصری و کم مرحله کنید (طراحی مبتنی بر شهود).
- از پیشفرض های ایمن استفاده کنید؛ یعنی دستگاهها به گونهای طراحی شوند که بدون فعالسازی قفلهای ایمنی، اصلاً روشن نشوند.
این همان چیزی است که در روانشناسی اقتصاد رفتاری، معماری انتخاب (Choice Architecture) نامیده میشود؛ یعنی مسیر ایمن را به مسیر کمدردسر و پیشفرض تبدیل کنید.
۳. بیفایدهگی؛ شکاف بین تلاش و پیامد (Effort-Reward Gap)
یکی از قویترین پیشبینیکنندههای فرسودگی شغلی در روانشناسی کار، نابرابری تلاش-پاداش است. وقتی کارگر میبیند که:
- فرم ۲۰ صفحهای بازرسی را با دقت پر میکند.
- پیشنهاد اصلاحی میدهد.
- شبه حادثه را گزارش میکند.
اما هیچ تغییری در فرایند رخ نمیدهد، پاسخ رسمی دریافت نمیکند یا پیشنهادش در بایگانی خاک میخورد، چه اتفاقی در روان او میافتد؟
- درماندگی آموختهشده (Learned Helplessness) : باور میکند تلاشش بیفایده است، پس دست میکشد.
- بدبینی سازمانی (Organizational Cynicism) : باور پیدا میکند که همه چیز ظاهری و نمایشی است و سیستم ایمنی فقط برای رعایت الزامات قانونی طراحی شده، نه برای حفاظت واقعی از نیروی انسانی.
راهکار روانشناختی: ایجاد حلقه بازخورد سریع (Rapid Feedback Loop) :
- پیشنهادات ایمنی را حداکثر تا ۴۸ ساعت بررسی و پاسخ دهید.
- حتی اگر پیشنهادی قابل اجرا نبود، دلیل آن را به صورت شفاف و محترمانه توضیح دهید.
- تغییراتی که بر اساس بازخورد کارگران اعمال می شود، با نام آنها و به صورت عمومی اعلام کنید تا تأثیرشان دیده شود.
- یک سامانه ساده پیگیری وضعیت پیشنهادات راه اندازی کنید تا کارگر بداند پیشنهادش در چه مرحلهای است.
این اقدامات، نیاز روانشناختی به اثربخشی شخصی (Personal Efficacy) را ارضا میکنند؛ کارگر احساس میکند که صدای او تأثیرگذار است و مشارکتش معنا دارد.
چرا «توانمندسازی» بر «انگیزش» مقدم است؟
در روانشناسی کار، توانمندسازی روانشناختی (Psychological Empowerment) چهار مؤلفه اساسی دارد (بر اساس مدل Thomas & Velthouse, 1990):
|
پیامد کمبود آن |
تعریف |
مؤلفه |
|
بیتفاوتی و انجامِ صوریِ وظایف. |
کاری که انجام میدهم، برای من و سازمان ارزش دارد. |
معناداری (Meaning) |
|
اضطراب، اجتناب از مسئولیت و واگذاری اشتباه به دیگران. |
به تواناییهای خود برای انجام موفقیت آمیز کار ایمان دارم و ابزار آن در اختیارم است. |
احساس شایستگی (Sense of Competence) |
|
مقاومت غیرفعال، انجام حداقلیِ وظایف و عدم ابتکار. |
در روش انجام کار، اختیار و انعطاف دارم، نه اینکه فقط مجری دستور باشم. |
خودمختاری (Autonomy)
|
|
درماندگی آموخته شده، کناره گیری روانی و بدبینی. |
میدانم کار من تغییری در سیستم ایجاد میکند و دیده میشود. |
تأثیرگذاری (Impact) |
وقتی این چهار مؤلفه فراهم نباشند، هرگونه تلاش برای «برانگیختن» کارکنان، مانند ریختن آب در سبدی سوراخ است. ابتدا باید شرایط توانمندساز را طراحی کنیم، سپس انتظار مشارکتِ داوطلبانه و پایدار داشته باشیم.
سؤال کلیدی که این هفته بپرسیم
به جای اینکه بپرسیم: “چطور به کارگران انگیزه دهیم؟“
از تیم خود بپرسیم:
“چه چیزی باعث میشود انتخابِ ایمن، انتخابِ آسان نباشد؟“
این سؤال، از نظر روانشناسی سه کارکرد حیاتی دارد:
- بازتعریف مسئله: مشکل را از «کارگر بیانگیزه» به «سیستم بازدارنده» تغییر میدهد و باعث میشود مدیران به جای سرزنش افراد، به طراحی فرایندها توجه کنند.
- جلب مشارکت: کارگر را از یک مخاطب منفعل به یک هم طراح فعال تبدیل میکند و نیاز به خودمختاری را ارضا مینماید.
- کاهش مقاومت: به جای دستور دادن، درخواست مشورت میکند که باعث افزایش اعتماد و تعهد میشود.
نحوه پرسش اصولی (با رویکرد گفتگوی انگیزشی):
- از نظر شما، چه موانعی امروز باعث میشود که ایمنترین راه، سادهترین راه نباشد؟
- اگر فقط یک مانع را میتوانستید بردارید، کدام را انتخاب میکردید و چرا؟
- چه چیزی باعث میشود گاهی راه ایمن را کنار بگذارید و راه سریعتر را انتخاب کنید؟
سپس، سریعاً یک مانع قابل حل را بردارید. این اقدام، از نظر روانشناسی، اعتماد سازمانی را به شدت افزایش میدهد، زیرا کارگر میبیند که:
- حرفش شنیده شده است (نیاز به وابستگی مثبت ارضا میشود).
- تأثیر داشته است (نیاز به تأثیرگذاری ارضا میشود).
- تغییر واقعی رخ داده است (شکستن چرخه درماندگی آموختهشده).
تفاوت ظریف اما حیاتی: صلاحیت یا شایستگی؟
در متون تخصصی روانشناسی کار و مدیریت منابع انسانی، تفاوت این دو واژه بسیار مهم است:
|
کاربرد در ایمنی |
تعریف |
واژه |
|
کارگر برای کار در ارتفاع صلاحیت دارد یعنی گواهینامه کار در ارتفاع را گذرانده و تجهیزات را بلد است. |
تواناییِ اثبات شده برای انجام یک وظیفه، بر اساس معیارهای عینی، قابل اندازه گیری و از پیش تعیین شده (مثل گواهینامه و آزمون). |
صلاحیت Competence
|
|
سرپرست در مواجهه با شرایط بحرانی، شایستگی تصمیم گیری ایمن دارد، یعنی نه تنها روش را بلد است، بلکه در شرایط غیرمنتظره، بهترین قضاوت را انجام میدهد. |
ترکیبی از دانش، مهارت، نگرش، انگیزه و ویژگیهای شخصیتی که فرد را برای انجام مؤثر یک نقش در شرایط پیچیده توانمند میسازد. |
شایستگی Competency
|
چک لیست عملی برای متخصصان ایمنی (اقدام این هفته)
بر اساس همه آنچه گفته شد، گامهای عملی زیر را برای ایجاد مشارکت واقعی در ایمنی پیشنهاد میکنم:
|
هدف روانشناختی |
اقدام عملی |
گام |
|
شناسایی نقطه درد |
یک فرایند ایمنی را انتخاب کنید که بیشترین شکایت یا کمترین تمکین را دارد. |
۱ |
|
فعال سازی مشارکت و خودمختاری |
با ۳ تا ۵ کارگر درگیر در آن فرایند، مصاحبه کوتاه کنید و سؤال اصلی را بپرسید. |
۲ |
|
شکستن درماندگی آموختهشده |
حداقل یک مانع شناسایی شده را حداکثر تا ۴۸ ساعت آینده حذف یا اصلاح کنید. |
۳ |
|
ارضای نیاز به تأثیرگذاری |
نتیجه را به کل تیم اعلام کنید و بگویید: این تغییر بر اساس پیشنهاد شما انجام شد. |
۴ |
|
ایجاد حلقه بازخورد مثبت |
تأثیر آن را بر رفتار و مشارکت طی ۲ هفته اندازه گیری کنید (مثلاً تعداد گزارشها، پیشنهادات یا تمکین). |
۵ |
جمعبندی نهایی: از انگیزش تا طراحی شرایط
نیروی انسانی مانند نهالی است که اگر خاکش سفت، خشک و سنگی باشد، هرچقدر هم به آن آب انگیزه بپاشیم، رشد نمیکند. ابتدا باید خاک شرایط را نرم، مرطوب و غنی کنیم؛ آنگاه مشارکت، خودبه خود جوانه میزند.
این نه یک توصیه اخلاقی، که یک قانون روانشناختی و زیست شناختی است. مغز انسان برای بقا و رشد، به امنیت، سادگی و معناداری نیاز دارد. وقتی این سه شرط فراهم شود، انگیزه درونی جایگزین انگیزه بیرونی میگردد و کارکنان نه از روی ترس یا طمع، بلکه از روی تعهد و مالکیت، ایمنترین رفتار را انتخاب میکنند.
پس به جای این سؤال که:
چطور کارکنان را به مشارکت واداریم؟
این سؤال را بپرسیم:
چطور شرایط را طوری طراحی کنیم که مشارکت ایمن، طبیعیترین، آسانترین و پرمعناترین رفتار باشد؟
پاسخ به این سؤال، درِ فرهنگ ایمنی پایدار را به روی هر سازمانی خواهد گشود.
نکته پایانی برای متخصصان EHS:
هفته آینده، همین یک سؤال را از تیم خود بپرسید، یک مانع را بردارید و نتیجه را مستند کنید. خواهید دید که با حذف یک مانع کوچک، چه تغییرات بزرگی در نگرش، رفتار و مشارکت ایجاد میشود. این همان نقطۀ شروعی است که اعتماد و تعهد واقعی را میسازد.
